جستجو
تصویر پست

پیرزن و پستچی (داستان کوتاه ۳)

توسط adabaz در تاریخ: ۲۸/اردیبهشت/۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود: خدای [ ادامه را بخوانید ]

تصویر پست

توی استخر و روی پله (داستان کوتاه ۲)

توسط adabaz در تاریخ: ۱۲/اردیبهشت/۱۳۹۰ ۳ دیدگاه

صدای زنگ تلفن – دختر کوچولو گوشی رو بر میداره – سلام . کیه؟ – سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش! – نمیشه! – چرا؟ – چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!… سکوت … [ ادامه را بخوانید ]

تصویر پست

آرزو (داستان کوتاه)

توسط adabaz در تاریخ: ۳۰/فروردین/۱۳۹۰ یک دیدگاه

سه دوست در یک اتومبیل به مسافرت رفته بودند و متاسفانه یک تصادف مرگبار باعث شد که هر سه در جا کشته شوند یک لحظه بعد روح هر سه دم دروازه بهشت بود و فرشته نگهبان بهشت داشت آماده می شد که آنها را به بهشت راه دهد… اما ناگهان [ ادامه را بخوانید ]

اطلاعات

آمار

  • 277
  • 3,756
  • 149,060
  • 103
  • شهریور ۱۱, ۱۳۹۶
تصوير من

سلام من اداباز هستم از تبریز. و این وبلاگ منه در اینجا مطالبی ترکی و فارسی در مورد هر چی که دوست دارم, چیزهای که بهش فکر میکنم و به بعضی وقتها خاطره مینویسم. با نظرت منو خوشحال میکنی.

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات آزاد است!

طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین