جستجو

همای من

این‌سان که شعله‌خیز بوَد ناله‌های من
پُر آتش است سینهٔ درد‌آشنای من

گر دل‌نشین بوَد سخنانم شگفت نیست
هر دم بلند می‌شود از دل صدای من

آن راز سر به مُهر که داغ دل من است
من دانم و دل من و داند خدای من

دعوت مکن زمانه به جاه و حشم مرا
هرگز بر استخوان ننشیند همای من

مشاطهٔ روان من اندیشهٔ نکوست
دل بی‌غبار آینهٔ قدنمای من

دایم بزرگ و پاک چو روح فرشته باش
ای آرزو ز توست همین التجای من

«بارق» ز فیض ذوق تکاپو به کوی دوست
برگ گل است آبله در زیر پای من

 

محمد حسن بارق شفیعی

کابل ١١/١٢/١۳۳۴

اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.

همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم  ابله تر می شدم.

فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى می گرفتم. اهمیت کمترى به
بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتر می رفتم. از کوههاى بیشترى بالا می رفتم
و در رودخانه هاى بیشترى شنا می کردم. بستنى بیشتر می خوردم و اسفناج
کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر،
ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه
زندگی کرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظات
سرخوشى داشت هام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر
می داشتم….

من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک
پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر
سفر می کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم و وقتِ خزان
دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى
کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم. سگهاى بیشترى به خانه
می آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم.
به ماهیگیرى بیشتر می رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر می کردم. سوار
چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر می رفتم.
در روزگارى که تقریبًا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت
اوضاع می کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع می پرداختم
زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید: شادی از خرد عاقل تر است.
اگر عمر دوباره داشتم، گل مینا از چمنزارها بیشتر می چیدم.

قارا گیله

گلمیشه م اوتاغینا اویادام سنی، 

قارا گیله، اویادام سنی.

نه گؤزل خلق ائلیب یارا‌دان سنی،
قارا گیله، یارا‌دان سنی.
گؤتوروب من قاچیرام آرا‌دان سنی،
قارا گیله، آرا‌دان سنی.
قیزیل گول اسدی، صبریمی کسدی،
سیل گؤزون یاشین، قارا گیله،
آغلاما بس دی.
*
تبریزین کوچه‌لری دولان با دولان،
قارا گیله دولان با دولان.
اگر منی سئومیرسن،
گئت آیری دولان.
نه منه قیز قحط دیر،
نه سنه اوغلان،
قارا گیله، نه سنه اوغلان.
*
آغاج اولایدیم، یولدا دورایدیم،
سن گلن یئره قارا گیله،کؤلگه سالایدیم.
ائویمیزین قاباغی، سو گلن آرخ دی،
قارا گیله، سو گلن آرخ دی.
دوروم چیخیم ائیوانا،
قارا گیله، یار گلن واخت دی.
یاریم گلیب چیخماییر،
اووقاتیم تلخ‌دیر،
قارا گیله ، اووقاتیم تلخ دیر.
*
دربند آرا‌لی، کؤنلوم یارا‌لی،
بیر یار سئومیشم، قارا گیله، تبریز مارالی

بیر یار سئومیشم، قارا گیله، تبریز مارالی.

 

ادامه مطلب

اما او را دوست بدار

شاید تو اولین عشق او نباشی،

همچنانکه شاید آخرین عشق او.

اما آیا مهم است؟ وقتی که می‌دانی اکنون تو را دوست دارد؟

بله! او کامل نیست.

همچنانکه تو هم کامل نیستی.

همچنانکه تو و او هم کنار هم، هرگز کامل نخواهید بود.

همچنانکه هیچکس و هیچ چیز در هیچ جا و هیچ زمانی، کامل نبوده است.

اما، اگر در تلخی لحظه‌ها، می‌تواند شیرینی لبخند را بر لبانت پدیدار کند،

یا تو را به مرور دوباره شادی‌ها و زیبایی‌ها، دعوت کند،

چرا او را دوست نداشته باشی؟

کنارش باش و هر چه می‌توانی نثارش کن.

شاید تمام احساسش مال تو نیست،

شاید تمام لحظه‌‌های روز به فکرت نیست،

اما یادت باشد که او، بخشی از وجودش را در اختیار تو قرار داده است،

که می‌داند در شکستن آن، بسیار توانمندی:

او قلبش را به تو داده است.

پس مراقب باش تا به او آسیبی نزنی.

تلاش نکن تغییرش دهی، یا تحلیلش کنی

یا بیش از آنکه می‌تواند در اختیار تو قرار دهد،‌ از او انتظار داشته باشی

دوستی و رابطه، می‌تواند دشوار نباشد.

کافی است

وقتی تو را خوشحال می‌کند، لبخند بزنی

وقتی تو را ناراحت می‌کند، به او بگویی

و وقتی که پیش تو نیست، دلتنگش باشی…

رابطه، قرار است به ما بیاموزد که هیچکس کامل نیست و قرار نیست باشد.

ادامه مطلب

نادانی

نادانی چیز بدی است، ترس می آورد. ترس انسان را از کوره در می برد، آدم غیر منطقی می شود و وحشیانه به چیزی که نمی داند و نمی شناسد، حمله می کند.

– زیگموند فروید

 

محبّت

بیر طعنه وار باخیشیندا ، سؤزونده ،      تبسّومون یئنه کوسوب اوزوندن .
آغلاماقدان یاش قالماییب گؤزونده ،        گؤز یاشینا من محبّت دئمیرم .
محبّتی عؤمور کیمی ایتیردیک ،      گول یئرینده تیکان کولو بیتیردیک .
بیر فورصتی ایکیمیزده اؤتوردوک ،        دؤنوشونه من محبّت دئمیرم .
او باهارین چیچک لری خزلدی ،     کوسکون قلبین غم یولونا دوزلدی ،
اؤیونمه کی قاشین گؤزون گؤزلدی ،      گؤز- قاشینا من محبّت دئمیرم .
یئره دوشدون بیر عینادین سؤزو تک ،   آیریلیریق ائله بیز ده یوزوتک ،
بئله معصوم گؤرکمینله ، قوزوتک             ساواشینا من محبّت دئمیرم .
اؤلو عشقین احسانینی سئومیرم ،        نذیر کیمی ووصالینی سئومیرم .
محبّتین لئیسانینی سئویرم ،                   یاواغیشینا من محبّت دئمیرم .
بو محبّت همدمیدیر تکلرین ،            اوره ییمدن حیات آلیر کؤکلری .
هر قوووشان منفی، موثبت یوکلرین ،         تماسینا من محبّت دئمیرم .

ریسمان پاره

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت.

انسان کامل / برتولت برشت

زمزمه

زیر بالشم قلبی می‌تپد.

رازها روبروی هم ساکت نشسته‌اند، احساس میکنم اسم مرا زمزمه میکنند.

خود را مسئول می‌شمارم.

گاهی هراسانم ، نه فقط امشب.

اطلاعات

آمار

  • 149
  • 485
  • 68,266
  • 104
  • آبان ۴, ۱۳۹۶
تصوير من

سلام من اداباز هستم از تبریز. و این وبلاگ منه در اینجا مطالبی ترکی و فارسی در مورد هر چی که دوست دارم, چیزهای که بهش فکر میکنم و به بعضی وقتها خاطره مینویسم. با نظرت منو خوشحال میکنی.

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات آزاد است!

طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین