جستجو

کسی نمی آید

متن عاشقانه

قدم میزنم ساعتها سردرگم
حوالی خاطرات تلخ و شیرین
قلب به تندی میزند
لبها خشکیده کویری تشنه..ترک خورده
تمام تن زیر آوار به درد آمده
خوابی غریب تو را در آغوش میکشد بی درنگ
رویاها را به پرواز در می آورد
و
ترس دوباره و دوباره
دور میکند تن را
از آرامش بازوان عشق
کابوسی سیاه
تنهایی و سکوت
سایه می افکند بر تمامی آرزوهایت
به هیچ جاده ای اعتماد نکن
کسی نمی آید
قاصدکی منتظر تو نیست
پشت هر صفحه از قصه دلدادگی تو
اشک چشم..باران حسرت
قطره قطره میریزد
دل بیقراری میکند بی محابا
کاری از دست کسی ساخته نیست
وقتی سرنوشت تو را از خود نمیداند
تسلیم تقدیر شو
تا آرام بگیرد روزی دلت
قبول کند
و بگذرد

آرزو م

برچسب ها : ,,

يک ديدگاه

  1. ناشناس گفت:

    چه جالب و غم انگیز

دیدگاه خود را بیان کنید


اطلاعات

آمار

  • 4,914
  • 852
  • 81,163
  • 103
  • شهریور ۱۱, ۱۳۹۶
تصوير من

سلام من اداباز هستم از تبریز. و این وبلاگ منه در اینجا مطالبی ترکی و فارسی در مورد هر چی که دوست دارم, چیزهای که بهش فکر میکنم و به بعضی وقتها خاطره مینویسم. با نظرت منو خوشحال میکنی.

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات آزاد است!

طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین