جستجو

از خودم سیر می شوم بانو

آنچنان در خودم – در این زندان ، گاه زنجیر می شوم بانو
که برای شما نه – حتی خود ، دست و پا گیر می شوم بانو
گرچه جوگندمی ست موهایم ، شُغلم ای خوب آسیابان نیست
دارم از دست می روم ، دارم ، کم کَـمَـک پیــر می شوم بانو
چون نسیمی که می رود با قهر – رفته ای و هنوز با هر باد
در به هم می خورد و من با خود، سخـت درگیر می شوم بانو
سفره ای باز کرده ام از خویـش ، آن قَــدَر خورده ام خودم را که
دارم احساس می کنم کم کم، از خودم سیر می شوم بانو

علی اصغر داوری

عهد بسته بودم

من عهد بسته بودم که انقلاب کنم
تفنگ دردست بگیرم و
خنجر به کمر ببندم و
کوله ای برپشت بگیرم
من عهد بسته بودم تمام دیکتاتورهای جهان را خاکستر سیگارم کنم
پای پیاده کوه ها را به لرزه دربیاورم
بیابانها را دریا کنم
دریاها را خروشان
من عهد بسته بودم کودکان را سیرکنم
زنان را آزاد
مردان را زندان بشکنم

اما
حضور تو عهد من را شکست
مرا به زندان چشمانت انداختی
خانه نشینم کردی
به نفرین عشق دچارم کردی
حالا عهد بسته ام کنار تنت بمانم
گیسوانت را به دست بگیرم
لبانت را به لبهایم بگیرم
وتا زنده ام
اسیر عشق تو باشم
به تمام دیکتاتورهای عالم بگو
آسوده بخوابند
من عاشق شدم

ادامه مطلب

Deli olmagima bir addim qalib

Deli olmagima bir addim qalib

Bilmirem hec neyi, hele, bilmirem,   Men kimem, neciyem, hele bilmire
Getmishem, ozume gele bilmirem,   Dli olmagima bir addim qalib
Omrumun bu yashda nagilina bax,     Nagilda, ay Allah, nagil, ona bax
Agilsiz eshqimin agilina bax,        Deli olmagima bir addim qalib
El acar, sevginin eli utanmaz,      Xirmani ish gorer, veli utanmaz
Yiyesi utanar, deli utanmaz
Deli olmagima bir addim qalib
Bilmirem, hec nece yashindayam men,     Eshqin ishtahinda, ashindayam men
Ucrumun, yarganin qashindayam men,    Deli olmagima bir addim qalib
Ishare yixacaq, him aparacaq,     Elimi saz yeyib, sim aparacaq
? Meni evimize kim aparacaq
Deli olmagima bir addim qalib
Mecnun ders oxuyub-kitabi Leyli    Mecnun serxosh olub-sherabi Leyl
Mecnun derde dushub-ezabi Leylu
Deli olmagima bir addim qalib
Gulmesin bu halda meni gorenler,   Ter cicek nedirse, bilir derenler
Ayilin, ay mene agil verenler
Deli olmagima bir adim qalib
Gorush sevincindi, hesret ahindi,    Sevenler sevgili bir dergahindi
Zelimxan, men kimem, hokm Allahindi
Deli olmagima bir addim qalib

 Zelimxan Yaqub

عشق و داروهای دیگر

جیمی و بروس در سالن انتظار نشسته‌اند که دختر خوشگلی از مقابل آن‌ها می‌گذرد. جیمی با صدای بلند میگه: سلام لیزا! دختر با تعجب به او نگاه می‌کند و به راهش ادامه می‌دهد

بروس (اولیور پلات): اون اسمش لیزا نیست!

جیمی (جیک جیلنهال): می‌دونم! اما اگه هر بار که دیدمش بگم «سلام لیزا»، بالاخره یه موقعی شاکی میشه و میاد و میگه اسم من لیزا نیست! من جنیفرم! یا حالا هر اسم دیگه‌ای. اونوقت من یه معذرت خواهی حسابی ازش می‌کنم و می‌گم ببخشید، من فکر کردم شما همون لیزا هستین که خیلی ازم شاکیه، چون بهش زنگ نزدم. اونوقت جنیفر یا هر چیز دیگه ای که اسمش هست فکر می‌کنه که من با یه دختری که شبیه اونه قرار داشتم و پیچوندمش! بعد اون بطور کاملاً ناخودآگاه سعی می‌کنه که منو شکست بده و بدستم بیاره!

بروس: لعنتی! لعنتی! تو بی‌نظیری!
“عشق و داروهای دیگر / ادوارد زوئیک”

روزى ما دوباره

روزى ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانى دست زیبایى را خواهد گرفت.

روزى که کم ترین سرود
بوسه است
و هر انسان
براى هر انسان
برادرى است.
روزى که دیگر درهاى خانه ها را نمى بندند
قفل
افسانه اى است
و قلب
براى زندگى ، بس است.
روزى که معناى هر سخن،‌دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف ، دنبال سخن نگردى .
روزى که آهنگ هر حرف
زندگى است
تا من به خاطر آخرین شعر ،‌رنج جست و جوى قافیه نبرم.
روزى که هر لب ،‌ترانه اى است
تا کم ترین سرود، بوسه باشد.
روزى که تو بیایى ، براى همیشه بیایى
و مهربانى با زیبایى یکسان شود.
روزى که ما دوباره براى کبوترهایمان دانه بریزیم.

و من آن روز را انتظار مى کشم
حتى روزى
که دیگر
نباشم.

( احمد شاملو / هواى تازه ۵ /۴/ ١٣٣۴ )

همای من

این‌سان که شعله‌خیز بوَد ناله‌های من
پُر آتش است سینهٔ درد‌آشنای من

گر دل‌نشین بوَد سخنانم شگفت نیست
هر دم بلند می‌شود از دل صدای من

آن راز سر به مُهر که داغ دل من است
من دانم و دل من و داند خدای من

دعوت مکن زمانه به جاه و حشم مرا
هرگز بر استخوان ننشیند همای من

مشاطهٔ روان من اندیشهٔ نکوست
دل بی‌غبار آینهٔ قدنمای من

دایم بزرگ و پاک چو روح فرشته باش
ای آرزو ز توست همین التجای من

«بارق» ز فیض ذوق تکاپو به کوی دوست
برگ گل است آبله در زیر پای من

 

محمد حسن بارق شفیعی

کابل ١١/١٢/١۳۳۴

اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم.

همه چیز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم  ابله تر می شدم.

فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى می گرفتم. اهمیت کمترى به
بهداشت می دادم. به مسافرت بیشتر می رفتم. از کوههاى بیشترى بالا می رفتم
و در رودخانه هاى بیشترى شنا می کردم. بستنى بیشتر می خوردم و اسفناج
کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مى داشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر،
ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه
زندگی کرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظات
سرخوشى داشت هام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر
می داشتم….

من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک
پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبک تر
سفر می کردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه می رفتم و وقتِ خزان
دیرتر به این لذت خاتمه می دادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى
کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم. سگهاى بیشترى به خانه
می آوردم. دیرتر به رختخواب مى رفتم و می خوابیدم. بیشتر عاشق می شدم.
به ماهیگیرى بیشتر می رفتم. پایکوبى و دست افشانى بیشتر می کردم. سوار
چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر می رفتم.
در روزگارى که تقریبًا همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت
اوضاع می کنند، من بر پا مى شدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع می پرداختم
زیرا من با ویل دورانت موافقم که می گوید: شادی از خرد عاقل تر است.
اگر عمر دوباره داشتم، گل مینا از چمنزارها بیشتر می چیدم.

قارا گیله

گلمیشه م اوتاغینا اویادام سنی، 

قارا گیله، اویادام سنی.

نه گؤزل خلق ائلیب یارا‌دان سنی،
قارا گیله، یارا‌دان سنی.
گؤتوروب من قاچیرام آرا‌دان سنی،
قارا گیله، آرا‌دان سنی.
قیزیل گول اسدی، صبریمی کسدی،
سیل گؤزون یاشین، قارا گیله،
آغلاما بس دی.
*
تبریزین کوچه‌لری دولان با دولان،
قارا گیله دولان با دولان.
اگر منی سئومیرسن،
گئت آیری دولان.
نه منه قیز قحط دیر،
نه سنه اوغلان،
قارا گیله، نه سنه اوغلان.
*
آغاج اولایدیم، یولدا دورایدیم،
سن گلن یئره قارا گیله،کؤلگه سالایدیم.
ائویمیزین قاباغی، سو گلن آرخ دی،
قارا گیله، سو گلن آرخ دی.
دوروم چیخیم ائیوانا،
قارا گیله، یار گلن واخت دی.
یاریم گلیب چیخماییر،
اووقاتیم تلخ‌دیر،
قارا گیله ، اووقاتیم تلخ دیر.
*
دربند آرا‌لی، کؤنلوم یارا‌لی،
بیر یار سئومیشم، قارا گیله، تبریز مارالی

بیر یار سئومیشم، قارا گیله، تبریز مارالی.

 

ادامه مطلب

اما او را دوست بدار

شاید تو اولین عشق او نباشی،

همچنانکه شاید آخرین عشق او.

اما آیا مهم است؟ وقتی که می‌دانی اکنون تو را دوست دارد؟

بله! او کامل نیست.

همچنانکه تو هم کامل نیستی.

همچنانکه تو و او هم کنار هم، هرگز کامل نخواهید بود.

همچنانکه هیچکس و هیچ چیز در هیچ جا و هیچ زمانی، کامل نبوده است.

اما، اگر در تلخی لحظه‌ها، می‌تواند شیرینی لبخند را بر لبانت پدیدار کند،

یا تو را به مرور دوباره شادی‌ها و زیبایی‌ها، دعوت کند،

چرا او را دوست نداشته باشی؟

کنارش باش و هر چه می‌توانی نثارش کن.

شاید تمام احساسش مال تو نیست،

شاید تمام لحظه‌‌های روز به فکرت نیست،

اما یادت باشد که او، بخشی از وجودش را در اختیار تو قرار داده است،

که می‌داند در شکستن آن، بسیار توانمندی:

او قلبش را به تو داده است.

پس مراقب باش تا به او آسیبی نزنی.

تلاش نکن تغییرش دهی، یا تحلیلش کنی

یا بیش از آنکه می‌تواند در اختیار تو قرار دهد،‌ از او انتظار داشته باشی

دوستی و رابطه، می‌تواند دشوار نباشد.

کافی است

وقتی تو را خوشحال می‌کند، لبخند بزنی

وقتی تو را ناراحت می‌کند، به او بگویی

و وقتی که پیش تو نیست، دلتنگش باشی…

رابطه، قرار است به ما بیاموزد که هیچکس کامل نیست و قرار نیست باشد.

ادامه مطلب

نادانی

نادانی چیز بدی است، ترس می آورد. ترس انسان را از کوره در می برد، آدم غیر منطقی می شود و وحشیانه به چیزی که نمی داند و نمی شناسد، حمله می کند.

– زیگموند فروید

 

اطلاعات

آمار

  • بازدید امروز: 344
  • بازدید دیروز: 300
  • بازدید ماه: 92,082
  • کل نوشته‌ها: 98
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: تیر ۲۰, ۱۳۹۵
تصوير من

سلام من اداباز هستم از تبریز. و این وبلاگ منه در اینجا مطالبی ترکی و فارسی در مورد هر چی که دوست دارم, چیزهای که بهش فکر میکنم و به بعضی وقتها خاطره مینویسم. با نظرت منو خوشحال میکنی.

حق نشر © انتشار نوشته هاي اين وبگاه در سايت ها و نشريات آزاد است!

طراحي شده توسط ميلاد دهقان عضو گروه رویین